ماه مهر
سلام بر گل پسریهای نازم .امیرحسین گلم الان یه چند مدتی میشه که رسما مدرسه تو هم شروع شده و وارد مقطع جدیدی از کودکیت شدی البته هنوز پیش دبستانی هستی ، اما همینکه توی یه مدرسه داری پیش دبستان رو میگذرونی خیلی جذابیت خاصی برات داره.از مدرسه با اینکه اول ساله خیلی راضیم اصلا وقتی وارد حیاتش میشم یاد خودم می افتم 20 سال پیش من یه کودک هفت ساله بودم حالا پسرم شش سالشه و داره میره مدرسه دنیای ما و رویای ما تو اون زمان خیلی فرق داشت . یه وقتایی عجیب دلم برای کودکی های خودم میگیره هیچ دغدغه ایی نداشتم واقعا باید گل گرفت اون حرفی روکه میگن کاش تو دوران بچه گی میموندیم.مدرسه دولتی واقعا یه چیز دیگست .مدیریت مدرسه ات خانوم آخوندی رو خیلی دوستش دارم خیلی خانوم ماهیه و واقعا مدیره .کلاسهات ظهر تشکیل میشه ساعت 1 و تا 4 تموم میشه هر روز با ارمیا تو رو میبریم مدرسه یه خبر اینکه موهات رو کوتاه کردیم ارمیا هم مدرسه ات رو میشناسه .خدارا شکر همه چی عالیه بچه هام سلامتن بابایی خوبه این برام نعمت بزرگیه

اینم امیرحسین با موهای کوتاه شده اونم ارمیاست خوب نیوفتاده داشت پای امیرحسین رو میگرفت که وایسه

اینم ارمیا وروووجک که تا سرمو میچرخونم میبینیم گرفتاره یه کاریه یه بلاییه ماشالا به زور جمعش میکنم

امیرحسین یه تکه از نون ساندویچش رو داده ارمیا
ارمیا هم خیلی شیرین شده .خیلی کنجکاوو از همه چی اطرافش خوشش میاد برامون حرف میزنه به زبون خودش هم چاردست و پا میره هم از همه جا برای خودش کمک میگیره که وایسه یه وقتایی هم دست خودشو ول میکنه یه ثانیه وایمیسته بعد میوفته.اگه در کمد باز باشه در آن چیزهای تو کمد رو تا اونجایی که دستش میرسه میریزه بیرون و خودش میشینه وسطشون و با وسیله ها بازی میکنه.وقتی امیرحسین موسیقی تمرین میکنه خیلی تلاش میکنه که وسیله ها رو برداره و باهاشون بازی کنه کلی ذوق میکنه از صدای سازهای امیرحسین.

این یکی از عکسهای هفت و نیم ماهگیه ارمیا.چاردست و پا میچرخی برای خودت

آخ آخ ببین چه کتابی دستشه بن تن ،امیرحسین مدرسه بود و گرنه ترتیب هممون رو میداد جونشه بن تن

اینم ارمیا با دندوناش الان شیش تا دندون داره

اینم عکسهای چند روز پیشته جدیده جدید
تازگیها عاشق لباسشویی هستی وقتی روشن میشه از تو سالن با سرعت خودت رو به آشپزخونه میرسونی بعدم اینجوری آویزون میشی از لباسشویی.من یادم میاد امیرحسین وقتی جاروبرقی هم روشن میکردم میترسید و فرار میکرد ولی تو جاروبرقی رو که میبینی دیگه با جارو وایمیستی و هرجا ما میریم تو هم با ما راه میری البته به کمک جاروبرقی وایمیستی

یه شیطون بازی دیگه که خوب بلدی یه صدایی از خودت در میاری بعد خودت رو لوس میکنی .منم هر وقت اون ادای خودت رو در میارم میگم ارمیا حالا تو .قشنگ همون صداها رو تحویلم میدی و لوس میشی خیلی زبلی ماشالا


ماه مهر
